عبد الحسين بينش

228

آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )

به اين ترتيب عوامل گوناگون دست به دست هم دادند و ملتهاى اسلامى را خواسته يا ناخواسته به سوى نوسازى رهنمون گشتند . اينكه جوامع اسلامى تا چه اندازه در اين زمينه پيشرفته كرده و جوامعشان را نوسازى و حركت آن را با تكاپوى جهانى براى پيشرفت و توسعه هماهنگ ساخته‌اند ، موضوع فصل حاضر است كه در چارچوب عنوانهاى زير به آن پرداخته شده است : روند نوسازى چالشهاى فراروى نوسازى 1 . منيّتهاى فردى 2 . فقدان يكپارچگى اجتماعى 3 . فقدان وحدت رويه استراتژيك 4 . ازدياد بىرويّه جمعيت و مشكلات ناشى از آن 5 . مشكلات سياسى 6 . عقب‌ماندگيهاى علمى نتيجه‌گيرى 1 . روند نوسازى پس از سقوط خلافت عباسى در سدهء هفتم هجرى به دست مغولان ، جهان اسلام بار ديگر توانست در قالب امپراتوريهاى بزرگ عثمانى ، صفوى و مغولان كبير در هند و نيز چند سلطان‌نشين در آفريقا و مغرب اسلامى ، سازمان سياسى ، فرهنگى ، نظامى و اقتصادى خود را بازسازى كند ؛ و تا سر حد تبديل شدن به يك رقيب نيرومند براى غرب پيش رود . اما با پيشرفت تمدن غربى بار ديگر تمدن اسلامى در معرض سقوط قرار گرفت . امپراتوريهاى بزرگ اسلامى رو به ضعف نهاده دستخوش تجزيه گشتند و در برابر رقيب ديرينه و سرسخت خود گام به گام عقب نشستند و به صورت مستعمرهء آنان درآمدند . استعمارگران غربى با حضور مستقيم و يا غير مستقيمشان در سرزمينهاى اسلامى ، خود را بر مسلمانان تحميل كردند و چنان فضايى فكرى پديد آوردند كه مردم هيچ راهى براى زندگى ، جز تقليد از تمدن غربى پيش روى خود نمىديدند . اما چندى نگذشت كه دوران بيدارى فرا رسيد و با